
نگرانی های ما هرگز از مشکلات فردا کم نمی کنند
بلکه شادی های امروزمان را از بین می برند …
▬▬▬▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬▬▬▬▬
… من هر جا بمانم
مثل آب راکد میگندم
باید مسافر بود
و همیشه در راه بود
هیچ شهری آخرین شهر نیست
و هیچ چشمه ای آخرین چشمه نیست
من مرد راه و سفرم
ولگرد و کوله بار بردوش…!
▬▬▬▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬▬▬▬▬
زندگي را آنچنان سخت مگير
من نمي گيرم هيچ
آنچنان سخت نگير ٬که من نمي میرم هيچ
من نمي گيرم هيچ
جاي شکرش باقيست ٬تن سالم دارم
گردني امن و امان از تيغ ظالم دارم
آبرويي آنچنان و بر و رويي کم و بيش
دست بي آز و طمع دارم و
سر درون لاک خويش
نه دلم در پي آزار کسي ست
نه نگاهم شور٬ بر گرمي آزار کسي ست
وضع من عالي نيست
جاي شکرش باقيست ٬خانه ام خالي نيست
يک سماور دارم٬ که در آن مي جوشد
جانمازي هم هست ٬بر سر طاقچه اش
سفره ناني هم هست٬ که پر است ٬شکر خدا
پر از نان لواش
همیشه تو آسمون از یه ارتفاعی به بعد دیگه هیچ ابری وجود نداره…
پس هر وقت آسمون دلت ابری شد،
با ابرا نجنگ،
فقط کمی اوج بگیر….
زمان در خواب و دريا قصه پرداز
خيالم در بلندي هاي پرواز،
ز تلخي هاي پايان، مي رسيدم-
به شيرينِ شگفتي هاي آغاز !


آری، آری، زندگی زیباست
زندگی آتشگهی دیرینه پابرجاست
گر بیفروزیش
رقص شعله اش در هر کران پیداست
ورنه، خاموش است و خاموشی گناه ماست
چه زیباست بر سپید و سیاه روزگار لبخند زدن حتی اگر پرهایت بسته باشد
حتی اگر بخاطر ناگفته ها ساز حنجره ات کوک نباشد
حتی اگر در لحظه هایت تلنبار نگرانی باشد
حتی اگر پیچک خاطرات در هزار توی دالان اندیشه ات پیچیده باشد.
وقتی روزی جدید شروع میشود، جرأت کن و قدرشناسانه تبسمی کن…
وقتی به تاریکی رسیدی، جرأت کن و اولین کسی باش که شمعی روشن میکند…
وقتی به دشواری برخوردهای، جرأت کن و به کارت ادامه بده…
وقتی به نظر میرسد زندگی به زمینت میزند، جرأت کن و با زندگی بستیز…
وقتی احساس خستگی میکنی، جرأت کن و به راهت ادامه بده…
وقتی زمانه سخت میشود، جرأت کن و از آن سختتر شو…
وقتی عشق آزارت میدهد، جرأت کن و دوباره عاشق شو…
جرأت کن و به بهترین کسی که میتوانی تبدیل شو…
همیشه جرأت کن!
باز باران٬ با ترانه میخورد بر بام خانه
خانه ام کو؟ خانه ات کو؟ آن دل دیوانه ات کو؟
روزهای کودکی کو؟ فصل خوب سادگی کو؟
یادت آید روز باران گردش یک روز دیرین؟
پس چه شد دیگر٬ کجا رفت؟
خاطرات خوب و رنگین
در پس آن کوی بن بست در دل تو٬ آرزو هست؟
کودک خوشحال دیروز ،غرق در غمهای امروز
یاد باران رفته از یاد ،آرزوها رفته بر باد
باز باران٬ باز باران میخورد بر بام خانه
بی ترانه ٬بی بهانه، شایدم گم کرده خانه
اهمیت و ارج زندگی در همین است که موقت است،
تو باید جاودانگی خودت را در جای دیگری نشان بدهی،
و آن جا «انسانیت» است!
